بزرگترین ماشین های جهان بخش سوم

6- حمل‌کننده پرتابگر ناسا

این خودرو حمل‌کننده پرتابگر دارای 3 هزار و 740 تن است. در زمان بارگیری ماهواره وزن آن به 5 هزار تن نیز می‌رسد. این ماشین دارای 49 متر طول ، 135 متر عرض و 7.6 متر ارتفاع است. این ماشین یکی از سه ماشینی است که سازمان فضایی آمریکا برای حمل‌ و نقل ماهواره‌های خود و شاتل از آن استفاده می‌کند. ر این ماشین همچنین قادر به حمل راکت نیز است.



7- کوماتسو d575a سوپر دوزر

این خودرو توسط شرکت کوماتسو تولید شده و هم‌اکنون از آن به عنوان بزرگترین بولدوزر جهان یاد می‌شود.
این بولدوزر در معدن‌کاری‌های زغال‌سنگ و معدن‌کاری‌های روباز در شماری از پروژه‌های آمریکای شمالی مورد استفاده قرار گرفته است. این ماشین بسیار بهینه‌تر از بولدوزرهای کوچک‌ اقدام به اجرای عملیات معدن‌کاری کرده و سرعت آن نیز بسیار بالاست.
این بولدوزر دارای 4.88 متر ارتفاع و 11.72 متر طول است که این ماشین را به بزرگترین و قدرتمندترین بولدوزر جهان تبدیل کرده است.


8- کاترپیلار 797f

این کامیون عظیم شبیه یک خانه بوده که توسط شرکت آمریکایی کاترپیلار ساخته شده است.
این کامیون برای اهداف اجرای پروژه‌های معدن‌کاری در حجم عظیم و کارهای ساختمانی بسیار بزرگ طراحی و تولید شده است. این کامیون دارای یکی از بیشترین ظرفیت‌های بارگیری در دنیاست.
این ماشین در سال 2008 ساخته شده و در سال 2009 به تولید انبوه رسید. آخرین مدل این خودرو بزرگتر و قوی‌تر از مدل قبلی سری‌ 797b بوده که دارای ظرفیت حمل 400 تن است. در حالی که سری 797b ظرفیت حمل 380 تن را داشت.

/ 5 نظر / 77 بازدید
محمد امین صلاحی

آقا جعفر اینم آخرین حواله در وجه تو!!!!! تو را در حد خود هرکز نبینم بیا و پند بگیر از این بیانم تو گویی همچو بلبل خوش نوایی که جبران می‌کنی ؟! وای چه بلایی تو می‌گویی همه اشعار بی مغز همه جا گفته‌ام شعرهای بی نقص ولی جان سید , حاجی درست است ؟ تفاوت می‌گذاری بین هر دست ؟ بیا یادت دهم شعر و ترانه ولیکن شب بیا تو بی‌بهانه تو گفتی فتنه از احسان خیزد نباید تیغ بر ریش و پشم زد تو که کفر می کنی در روز روشن کنی بر تن کلاه و خود و جوشن چرا بینی همه از چشم احسان برو چشمت بشور , ای حال پریشان اگر زنگار دل را تو کنی پاک گریبانت ز احسان می کنی چاک نمی‌خواهم تو را آزرده بینمن در این عصر و زمان بیهوده بینم نمی‌خواهم که بینم باز رویت کنم انگول آن آشفته روحت نگردد روزگار همواره بر کام برو فکر دگر کن , کوته اندام برو محمد در پی یک لقمه‌ای نون نمی‌ترسی تو از اعمال قانون ؟ ولی ای دوست بدان این رسم نباشد جفا در حق دوستان خوب نباشد من اینها را نگفتم تا بخندی روی تا مثنوی بازم سرایی گر اندک نکته در این شعر گیری نخواهی شد به مانند مشایی

G.J

این مخصوص احسان که گفته سیخ کوبیده من آن سیخم که در کوبیده کردن تو هم کوبیده ای سیخت نکردن بکن سیخم در کوبیده خود ز بس از دوریت جانا دلم مرد

G.J

تو خود را عالم و علامه دانی فقط ریش و پشمش کم داری تو چشم بسته همه اشعار گویی همین است آید از شعرات بویی نمی دانم شاید سرما خوردی که این بوی گه، حس نکردی نباشد مشکل از جای دگر دوست همه این مشکلا از عینک اوست نمی بیند قشنگ شرای بنده نمی فهمد درست حرفای بنده ولی شاید مشکل این نباشد ندارد حوصله این گونه باشد سوالی می کنم از تو صلاحی حواست هست جانم کجایی تو اصلا خوانده ای شرای بنده؟ تو فهمیدی چه از حرفای بنده؟ تو این حرف از کجا آورده ای دوست؟ کجا من گفته ام زیر سر اوست (منظور احسان است) برو جانم نکن فتنه در اینجا ز قبل تو نبود اینجا دعوا میان ما دو تا صلح است، برادر نکن فتنه در اینجا جان مادر تو تفسیر می کنی حرف مرا من رد می کنم حرف تو را دگر با او (احسان محمدی) نمودم آشتی من نکن حرف مرا پس و بیش ای زن تو ام مثل مشایی کنده گوزی خیال کردید، زرنگید و موزی

G.J

همه اینها ز بهر خنده گفتم ز بهر خنده ی پاینده گفتم الهی دکترایت را بگیری چنین ایراد از شرم نگیری الهی صد شو عمرت صلاحی دگر دست از سر من برداری اگر گیری تو این حرفای بنده زنی قه قه به ریشم خنده خنده بخند جانم که من از بهر خنده به دادم فش تورا، شرمنده بنده ولی من گفته ام تا تو بخندی ولی نارحتی، نمی خوای بخندی برو جعفر دگر باید زد ریش نباید زد به جان دیگران نیش دگر بست است حرفها برایت دگر می شم، من هم بی خیالت

خوبه عالی فقط چرا از کاتر پیلارا عکس نداریم