دیوانگی هم عالمی دارد... .

ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی    نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دل آرامی         نه شام بی فروغم رانشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی     ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی         به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان      نه آرامی نه امیّدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی     گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی

رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکب ها    به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

/ 4 نظر / 15 بازدید
احسان

مرسی

با این پستات بنده چه حالی کرده ام هرجا نشستم جایت خالی کرده ام ممد صلاحی جان بنده بی نظیری با این ابیات ازت من خ...مالی کرده ام

GJ

مشخصاتم یادم رفت

احسان

مشخصات نمیخواد جعفر کی جز تو اینجا شر میگه؟